بازدید امروز: 95
بازدید دیروز: 116
کل بازدیدها: 2269763
مرد موجودی عاشق قدرت است. مرد از این که قدرتمند باشد لذت میبرد. در آسمان اوج میگیرد و شما را نیز همراه خود بالا می برد. از اینکه توانا باشد یا احساس توانایی کند لذت میبرد. تا وقتی که مشغول کشتن این احساس در مردان هستید بدانید که تنها میتوانید خواب خوشبختی را ببینید. اگر قدرت مرد را نادیده بگیرید یا از آن انتقاد کنید بدانید که دیگر پری رویاهایش نخواهید بود. او دنبال کسی است که به قدرتهایش ایمان داشته باشد و حتی ضعفهایش را در جهت تقویت تواناییهایش مثبت جلوه دهد. پس بدانید که:
1- اگر خودتان دارای درآمد هستید، هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نکشید.
حتی اگر درآمد بیشتری دارید هرگز به روی خودتان هم نیاورید. بگذارید همسرتان فکر کند که همه چیز در دست اوست و اداره امور خانه به دست قدرتنمد او شکل می گیرد.
2- مطلقا او را با کسی مقایسه نکنید.
شوهر خواهرم دو تا خانه دارد فلانی اینقدر درآمد دارد و تو مثل گداها هستی. اگر واقعا به بهبود اوضاع مالی فکر میکنید او را برای تلاش بیشتر تشویق کنید. انتقاد دشمن صمیمیت است.
3- تو بی عرضه ای یعنی فرو ریختن مرد.
یعنی به دست خود خانه را خراب کردن. هر مفهوم مشابه "تو بی عرضه ای" فاتحه ای بر صمیمیت و عشق متقابل مرد است.
4- شوهر خود را حلال مشکلات بدانید.
مشکل را به او بگویید و از او بخواهید آن را حل کند و تایید کنید که تنها او قادر به حل این مسئله است.
5- به مردان اندرز ندهید.
مردان دوست دارند که مشکلات را به تنهایی حل کنند و اگر به شما چیزی نمیگویند یعنی به تنهایی قادر است موضوع را حل کند و در صورت لزوم با شما در میان میگذارند. با نصیحت نکردن زندگی خود را عاشقانه کنید.
6- سکوت مردان را نشکنید.
این اشتباه خانمهاست که وقتی مرد ساکت است مدام به سمت آنها میروند و با آنها حرف میزنند. اگر او ساکت است به سکوت نیازمند است و احترام به این سکوت یعنی صمیمیت بیشتر. سکوت طولانی در زنان ممکن است به معنی آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها این طور نیست.
7- به مردان فضا بدهید گاهی او را رها کنید تا با خود خلوت کند.
با دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند. مدام دنبال او نباشید. فضای رها شدن! این چیزی است که مردان گاهی به آن نیاز دارند. اگر به آنها این فضا را هدیه بدهید آنها نیز به شما عشق میورزند.
8-مرد دوست دارد که از او قدردانی شود.
تشکر به مرد قدرت پرواز میدهد. از هر کار کوچکی که برای شما انجام میدهد تشکر و قدر دانی کنید تا او نیز بی حساب به شما عشق بورزد.
9- مرد باید تایید شود.
تواناییهای مرد را تایید کنید و تاکید کنید او صاحب بهترین تواناییها و شایسته ترین همسر(شوهر) است.
10- او را مورد اطمینان قرار دهید.
به او اعتماد کنید و با اطمینان خاطر از اینکه او میتواند از عهده کارها بر آید شما میتوانید به راحتی بسیاری از کارها را به او بسپارید.
11- مردها را تشویق کنید.
مرد عاشق تشویق است. کف زدن ها را فراموش نمیکند. مرد، آفرین شما را تا عمر دارد به خاطر میسپارد. من نیز لبخند شما را بعد از اجرای این قوانین طلایی برای همیشه به خاطر دارم.
نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده و البته بی هزینه بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل می شود.
موارد بالا برای خانمها است. به همین صورت نکاتی هم وجود دارد که زیاد گفته و شنیده شده و آقایان باید آنها را رعایت کنند که با رعایت آنها از سوی آقایان و رعایت نکات بالا از سوی خانمها قطعا" صمیمیت در زندگی پر رنگ تر خواهد شد
مگر ما از زندگی چیزی جز صمیمیت و یکدلی و فضایی با عشق و محبت میخواهیم؟
مگر نه اینست که حتی آن کسی که بدنبال کسب ثروت است هدف نهایی اش رسیدن به آرامش است؟
پس چه بهتر که با تفاهم متقابل و صمیمیت و یکدلی، آرامش را به دلهای عاشق هدیه کنیم.
بر گرفته از وبلاگ ایمان یادگاریwww.imanyadegari.blogfa.com
بنام دوست که هرچه داریم از اوست
پروانه ی اشتغالِ گرایشهای محض روانشناسی:
برداشتی شخصی از چالشها و راهکارها
گاهی به عنوان معلم دانشگاه و گاهی در رابطه با نقشهایی که در سازمان نظام روانشناسی و مشاوره دارم (عضو شورای مرکزی و عضو کمیسیون روانشناسی)، از طرف همکاران ارجمند و دانشجویان گرامی از من در مورد مسایلی از حرفه سئوالهایی پرسیده میشود. شاید نوشتن متن زیر پوششی برای این امر است که نمیتوانم به پرسشهای این عزیزان، انفرادی و جدا جدا پاسخ بدهم. البته اعتراف میکنم که فرصت را غنیمت شمرده علاوه بر برخی پرسشهای متداولِ اعضای حرفه، سئوالهایی را نیز خودم مطرح و به آنها پاسخ میدهم که تاکنون کسی از من نپرسیده است.
در یک روز پاییزی 1391، ساعت 9 صبحِ روز دوشنبه، با یک ساک در دست و تنی خسته از مسافرتِ دیشب، وارد ساختمانِ سازمان نظام روانشناسی و مشاوره میشود. بعد از 13 ماه در نوبت بودن، هفتهی گذشته به وی زنگ زده و گفتهاند که ساعت 10 صبح برای مصاحبه در کمیسیون روانشناسی در محل سازمان حاضر باشد. هنوز یک ساعتی باقی مانده است. خود را به طبقهی دوم میرساند. افراد دیگری آنجا هستند که برای مصاحبه در کمیسیونهای مختلف حضور یافتهاند. هر کدام از حاضران، دو نفری یا سه نفری به صورتی جدی با هم بحث و گفتگو میکنند. ولی او حوصله و توان مشارکت در این بحثها را ندارد. به محض اینکه یک صندلی خالی میشود، جسماش را در صندلی رها میکند و افکارش او را از هیاهو و صحبتهای حاضرین دور میکند. او همیشه خواسته است فقط و فقط از رشتهی روانشناسی درآمد داشته باشد. طی سال گذشته تلاشهایش برای داشتنِ شغل ثابت نتیجه نداده است. به واسطهی ارتباطهایی که داشته گاهی سخنرانیهایی را در مدارس و آموزشهایی را در فرهنگسرای شهرداری شهر خود داشته است، چند واحدی در دانشگاه آزاد محل زندگی تدریس میکند، دانشجویانی به وی استاد میگویند ولی عایدی همهی این فعالیتها در حدی نیست که بتواند نام آن را یک درآمد بنامد و برای اینکه بتواند نزد دانشجویان به آراستگی ظاهر شود گاهی همچنان به درجهای به پدرش وابسته است و این رنجش میدهد. به یادش میآید که در درس روانشناسی رشد به دانشجویان مبحث هویت را تدریس کرده است و اینک از اینکه احساس میکند خودش به عنوان یک کارشناس ارشد هنوز فرایند هویت را به طور تمام و کمال طی نکرده است، خندهی تلخی در چهرهاش ظاهر میشود؛ چرا که اگر به عنوان بخشی از هویت از وی بپرسند شغلاش چیست؟ پاسخ مشخصی نخواهد داشت. لحظهای به خود میآید. نیمنگاهی به اطراف میاندازد. همه مشغول صحبت هستند و کسی به او توجهی ندارد. افکارش ادامه مییابد امیدوار است که با موفقیت در مصاحبهی امروز و دریافت پروانهی اشتغال بتواند در یک مرکز روانشناسی و مشاوره، خدماتی را به مراجعان ارایه نماید. مثل هر امتحان یا مصاحبهای به درجهای مضطرب است ولی به مقالات و کارهای پژوهشی خود که نسخهای از آنها ساکش را سنگین کردهاند فکر میکند و این امر که رتبهی اول کارشناسی ارشد بوده است دلگرمش میکند و از نگرانیاش میکاهد. لحظهای از افکارش دور میشود و به مکالمههای اطرافیان گوش میدهد. یکی از حاضران سومین باری است که برای مصاحبه آمده است. او به بغل دستی میگوید: "اینها در کمیسیون کاری با مقالات و فعالیتهای پژوهشی ندارند"... با شنیدن این جملات بازهم به فکر فرو میرود: "نکنه من هم بار اول پذیرفته نشوم"، "نکنه مجبور بشم چند بار از خوزستان تا اینجا مسافرت کنم و دست خالی برگردم". بیمها به تدریج بر امیدها غلبه میکنند.
بالاخره جلسهی کمیسیون شروع میشود و نوبت وی فرا میرسد. شش نفر از اعضای کمیسیون حضور دارند. یکی از اعضا که به نظر میرسد رئیس باشد از او میخواهد خودش را، تحصیلاتی که داشته است و تجارب حرفهای خود را معرفی کند. در ادامه اعضای کمیسیون سئوالها را شروع میکنند ... و در نهایت رئیس کمیسیون میگوید که ما جمعبندی میکنیم و نتیجه از طریق واحد صدور پروانه به شما اطلاع داده خواهد شد. اگرچه به او نگفتهاند که نتیجه چیست ولی به خوبی حدس میزند که نتوانسته است نظر اعضای کمیسیون را تامین کند. او با چهرهای خمود جلسه را ترک میکند و در این اندیشه است که اگر از قبل میدانستم کمیسیون از من چه انتظاری خواهد داشت در این یکسال و اندی که در نوبت کمیسیون بودم خودم را آماده میکردم.
اعضای محترمِ کمیسیونِ روانشناسی بارها و بارها شاهد چنین مصاحبه شوندههایی بوده و هستند. آنها معمولا به سختیها و شرایط افراد تحت مصاحبه واقفند و در وسع خود آن شرایط را درک میکنند، در عین حال به خاطر دفاع از حقوق مراجعانِ روانشناسان، بر حفظ چهارچوب های لازم در اعطای پروانهها اصرار دارند. آنچه بیان شد، نمونهای فرضی از دعوت شدگان به کمیسیون روانشناسی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره است و آنچه در پی میآید سخنی غیررسمی با این عزیزان است که بدانند چه انتظاری از آنها وجود دارد. شایان ذکر است که مطالب مطرح شده در زیر که به شکل پرسش و پاسخ ارایه شده است صرفا نظرات شخصی نگارندهی مقاله است و به هیج وجه به مثابه نظر کمیسیون روانشناسی و یا سازمان نظام روانشناسی و مشاوره نیست.
1- چه کسانی در کمیسیون روانشناسی مورد مصاحبه قرار میگیرند؟ در سازمان نظام، برای گرایشهای مختلف روانشناسی و مشاوره کمیسیون های مختلفی اختصاص یافته است. در رشتهی روانشناسی برای برخی از گرایشهای کاربردی (applied) کمیسیونهای ویژهای وجود دارد؛ به عنوان مثال کمیسیون روانشناسی بالینی ویژهی روانشناسان بالینی و سلامت و یا کمیسیونهای روانشناسی تربیتی، روانشناسی استثنایی و دیگر کمیسیونها که هرکدام پروانهی اشتغال دانشآموختگان خودشان را بررسی میکنند. با توجه به کثرت دانشآموختگان روانشناسی عمومی و نیز وجود دیگر گرایشهای محض روانشناسی (pure psychology) نظیر روانشناسی شخصیت، از اواخر سال 1389 کمیسیونی با عنوان "کمیسیونروانشناسی" راهاندازی شد. اعضای کمیسیون روانشناسی تنوعی از تخصصهای کاربردی و محض روانشناسی را از دانشگاههای مختلف شامل میشود.
2- آیا لازم است همهی روانشناسان پروانهی اشتغال داشته باشند: فرق رشته و حرفه؟ به نظر میرسد برای برخی از روانشناسان ارجمند فرق رشته و حرفه چندان متمایز نشده است. اگرچه بر اساس قانون تشکیل سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، همهی افراد واجد حداقل کارشناسی ارشد در روانشناسی یا مشاوره میتوانند به عضویت سازمان درآیند و به تبع آن متقاضی پروانهی اشتغال باشند، اما نه همهی روانشناسان نیاز دارند که پروانهی اشتغال داشته باشند؛ مثل برخی از اعضای هیات علمی گروههای روانشناسی که قصد ارایه خدمات روانشناسی به جز تدریس ندارند؛ و نه الزامی در صدور پروانهی اشتغال به همهی متقاضیان وجود دارد، مگر اینکه صلاحیتهای لازم و حداقلی را داشته باشند. بر این اساس قرار نیست همه افرادی که روانشناس میشوند به صورت حرفهای خدمات روانشناختی ارایه دهند.
3- اگر پروانهی اشتغال برای یک روانشناس عمومی صادر میشود چه معنایی دارد و آنچه با آن پروانه میتواند یا نمیتواند انجام دهد چیست: مداخلات یا درمان؟ روانشناسی عمومی اهمیت وافری دارد و فهم دقیق مبانی حوزهی روانشناسی را فراهم میسازد. این گرایش روانشناسی general و به تعبیر من ژنرال روانشناسی است و اگر ورود به این گرایش از روانشناسی با عشق و علاقه انجام شود، بستر لازم برای دانشمند شدن روانشناس را مهیا میسازد. علاوه بر توانمندی روانشناسان عمومی در فهم مکانیسمهای زیربنایی روانشناسی، آنها از توانمندی آموزش و پژوهش در روانشناسی برخوردار هستند و از این منظر میتوانند با مشارکت جدی در آموزشهای روانی نظیر شیوههای فرزند پروری، آموزش پیش از ازدواج، آموزش مهارتهای زندگی و نظایر آن نقشی جدی در پیشگیری از آسیبهای روانی- اجتماعی و ارتقای توانمندی مراجعان روانشناسی ایفا نمایند. مداخلات روانشناختی (psychological interventions) عنوانی کلی است که آموزش روانی (psychoeducation) و درمان (treatment) از جملهی مواردی است که تحت پوشش این عنوان کلی قرار میگیرد. یک روانشناس عمومی، بالقوه میتواند دامنهی وسیعی از مداخلات روانشناختی را به کار گیرد (مثل آموزشهای روانی یا حتی استفاده از مداخلات شناختی – رفتاری برای ارتقای کیفیت زندگی بیماران خاص جسمی) ولی بهتر است وارد عرصهی درمان نشود (مثلا درمان شناختی – رفتاری یک فرد مبتلا به افسردگی اساسی)؛ مگر اینکه آموزشهای کافی، دقیق و معتبری را در این خصوص گذرانیده باشد. از آنجایی که آموزشهای کوتاهمدت نظیر کارگاههای آموزشی نمیتواند جایگزین آموزش رسمی و درازمدت شود، بر این اساس بهتر است حتی در صورت دریافت آموزشهای کوتاه مدت، یک روانشناس عمومی از مداخلات تخصصی نظیر رواندرمانی بهره نگیرد و بر این اساس لازم است در معرفی خود از واژههایی مثل رواندرمانگر استفاده نکند. البته اینکه یک روانشناس عمومی دارای پروانهی اشتغال دقیقا چه مواردی را میتواند و چه مواردی را نمیتواند انجام دهد لازم است توسط شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره تعیین شود.
4- یک روانشناس عمومی یا شخصیت و یا دیگر گرایشهای محض روانشناسی، برای دریافت پروانهی اشتغال لازم است چه صلاحیتهایی داشته باشند؟ اگرچه انتظار بر این است که یک روانشناس عمومی مداخلات تخصصی (رواندرمانی) ارایه ننماید ولی تنوع مراجعانِ احتمالی روانشناسان عمومیِ دارای پروانه ایجاب میکند که دانشِ لازم و کافی را در خصوص تشخیص و مداخلات روانشناختی داشته باشند. این در حالی است که گرایشهای محض روانشناسی واحدهای درسی مرتبط با تشخیص و یا مداخلات روانشناختی نمی گذرانند و در بهترین شرایط برخی از آنها درس آسیبشناسی روانی را دارند که لازم ولی ناکافی است. اگر کاستیهای آموزش روانشناسی دانشگاهها و در مواقعی داشتن کارشناسی نامرتبط به این امر اضافه شود، مشکل حادتر میشود. بر این اساس، مطابق تجربهای که دارم یکی از مواردی که طی مصاحبه مورد تاکید قرار میگیرد سئوالهایی در مورد آسیبشناسی و تشخیص و در کنار آن سئوالهایی در مورد یکی از رویکردهای مداخلاتی است که مصاحبه شونده به آن تسلط کافی داشته باشد.
5- رویکرد انتخابی شما در مداخلات روانشناختی چیست؟ با توجه به اهمیت جهتدهی و نظم بخشی یک نظریه بر نحوهی پرسشگری، شیوهی فرمولبندی مراجع/ مشکل، نوع تعامل روانشناس و مراجع، و در نهایت نوع و شیوهی به کاربستن مداخلات روانشناختی، این سئوال به وفور در مصاحبههای کمیسیون روانشناسی پرسیده میشود که رویکرد انتخابی شما در مداخلات روانشناختی چیست؟ پاسخ های زیادی به این سئوال ارایه میشود اما در این میان رویکرد التقاطی و رویکرد رفتاردرمانی شناختی بیش از همه تکرار میشوند. متاسفانه فهم برخی از مصاحبه شوندگان در مورد رویکرد التقاطی درست نیست. آنها فکر میکنند اینکه در هر بخشی از کار با مراجع با هر رویکردی دلمان خواست پرسشگری داشته باشیم و با هر رویکردی که خواستیم مداخله انجام دهیم التقاطی است. به نظر میرسد پیش فرض اعضای کمیسیون در بسیاری از موارد این است که وقتی مصاحبه شونده از لفظ التقاطی استفاده میکند به واقع در هیچ رویکردی تسلط کافی ندارد و واژهی التقاطی پوششی برای ضعف دانش و مهارت مصاحبه شونده تلقی میشود و متاسفانه در اکثر موارد پرسشهای بعدی نشان میدهد که این پیشفرض درست است. یکی دیگر از پاسخها، درمان شناختی رفتاری یا رفتاردرمانی شناختی است. به نظر میرسد افراد زیادی در ایران فکر میکنند درمان شناختی رفتاری را بلدند و افراد کمی آن را به واقع بلدند و متاسفانه گاهی این امر در مورد حتی افرادی که کارگاه آموزشی مرتبط را گذراندهاند ولی به خود زحمت مطالعات بیشتر و به کاربستن فنون را تحت نظارت بالینی ندادهاند به وفور مشهود است. به سخنی دیگر، به نظر میرسد درمان شناختی رفتاری در ایران آشنایی غریب است. در نظر داشته باشید که بر اساس برداشتی که من دارم در کمیسیون روانشناسی انتظار بر این نیست که فرد همهی رویکردها را بداند ولی انتظار بر این است که اگر ادعا میکند رویکردی را مورد استفاده قرار میدهد بتواند به سئوالهای اختصاصی در آن رویکرد پاسخ دهد.
6- چه نوع اقداماتی برای تامین پیشنیازهای حداقلی ضروری است؟ به نظر میرسد خواندن کتابهای مرتبط، گذرانیدن دورهها و کارگاههای آموزشیِ موجه و کارورزی واقعی و دریافت نظارت بالینی زیر نظر متخصصان ذیصلاح از جمله گامهای ضروری است که میتواند پیشنیازهای لازم را مهیا سازد. اگرچه در برههای، از متقاضیان خواسته میشد که کارگاههای سازمان نظام را بگذرانند، تا آنجا که من متوجه شدهام اخیرا این نگاه وجود ندارد و تاکیدی بر گذراندن صِرف کارگاههای آموزشی سازمان نظام نیست. البته معاونت محترم آموزشی سازمان طی اطلاعیهای، کارگاههای آموزشیِ مقبول را کارگاههایی اعلام کرده است که صلاحیت آنها توسط سازمان تایید شده باشد و در این میان به نظر میرسد کارگاههای آموزشیِ انجمنهای علمی که با مجوز سازمان نظام دورهی آموزشی برگزار میکنند از جملهی کارگاههای آموزشی است که از مقبولیت خوبی برخوردار باشند. به عنوان فردی که با متقاضیان پروانهی اشتغال در ارتباط بودهام به نظر میآید تاکید بر شرکت در کارگاهها در مواردی باعث شده است این سوءتفاهم ایجاد شود که صِرف گواهی کارگاهها کفایت میکند و این در حالی است که تجارب من گویای این است که گاهی پیش آمده که مصاحبه شوندهای حتی کارگاههایی را در خود سازمان نظام گذرانیده ولی از آنجایی که قادر به پاسخگویی سئوالهای اعضای محترم کمیسیون نشده است اعطای پروانه به ایشان منوط به مصاحبه دیگری شده است و مواردی هم وجود داشته است که فردی کارگاه آموزشی خاصی را نگذرانیده است ولی مدتها در یک محیط بیمارستانی تحت نظر متخصصان روانشناسی و روانپزشکی تربیت شده و توانسته است چهارچوبهای مدنظر کمیسیون را برآورده سازد. همچنین پیشنهاد شخصی من این است که بهتر است انتخاب کارگاهها با توجه به رویکرد انتخابیتان و مرتبط با همدیگر باشد نه اینکه کارگاههای مختلف و متنوعی را بگذرانید که ارتباط موضوعی با هم ندارند صرفا به این خاطر که از شما خواسته شده است کارگاههایی را بگذرانید. براستی جدا از کارگاههای آموزشی، طی یکسال گذشته چه کتاب یا کتابهایی را به صورت جدی در زمینه تشخیص و مداخلات خواندهاید؟
7- راهکارهای ارتقای سطح کارگاههای آموزشی چیست؟ بیشک آموزش یک فرایند دوطرفه است و رفتار فراگیران به طور متقابل دقتنظر مدرسان و مراکز متولی آموزش را تحت تاثیر قرار میدهد. اگر در مرکز، سازمان یا موسسهای آموزشی را دریافت میکنید که رضایت خاطر شما را تامین نمیکند در درجهی اول سعی کنید با اعلام نظراتتان به مدرس یا مدیرمسئول آن مجموعه، سطح آموزش مورد نظر را ارتقا بخشید و در صورتی که مشکل حل نشد یا نارضایتی شما به درجهای به عدم رعایت جنبههای اخلاقی آموزش مربوط میشود به عنوان مثال مدت آموزش به مراتب کمتر از آن چیزی است که به شما اطلاع داده شده است به عنوان یک عضو حرفه پیشنهاد میکنم بهتر است موضوع به صورت کتبی به معاونت محترم آموزشی سازمان نظام اطلاع داده شود.
8- آیا کارگاههای آموزشی هدف را تامین می کنند؟ شکی نیست که کارگاههای آموزشی روشی برای تامین حداقلهای مورد نیاز است ولی این انتظار که بر اساس آموزشهای کارگاهی، یک نفر کفایت لازم را کسب کند انتظاری غیرواقعی است و تحقق دیگر پیشنیازها، یعنی کارورزی واقعی و دریافت نظارت بالینی از دیگر ضروریات است. اگرچه بایستی در کارگاههای آموزشی وجوه کارگاهی و کار عملی نظیر ایفای نقش به معنای واقعی وجود داشته باشد و متفاوت از یک سخنرانی برگزار شود، گاهی شرکتکنندگان در کارگاههای آموزشی صرفا طلب تکنیک میکنند. آنها در واکنش به رفتار مدرسان در مرور مبانی نظری رویکردی که تدریس میشود معمولا مطرح میکنند که نظریه را بلدم، برای این عزیزان پیشنهاد میشود مقالهی آقای دکتر حسن حمیدپور تحت عنوان "نظریه را بلدم اما ..." را که در خبرنامهی پاییز 1391 انجمن روانشناسی ایران منتشر شده است مطالعه نمایند.
9- آیا گذراندن کارگاه آموزشی میتواند جایگزین کارورزی باشد؟ مرجع ذیصلاح در مورد تعیین اینکه کارورزی چگونه و در کجا بایستی گذرانیده شود کمیسیونهای سازمان نظام هستند. اما در پاسخ به این سئوال که آیا کارگاه آموزشی میتواند جایگزین کارورزی شود به عنوان یک فرد واقف به مسایل حرفه عرض میکنم که پاسخ منفی است.
10- برای رفع چالش آموزش در شهرستانها چه باید کرد؟ شاید بتوان گفت کارگاههای آموزشی موجود در تهران به لحاظ کمی از وضعیت نسبتا خوبی برخوردار است. به نظر میرسد زمان آن رسیده است که شعب استانی سازمان نظام و شعب انجمنهای علمی در استانها با تامین استانداردهای معاونت آموزشی سازمان نظام، بر تعداد کارگاههای آموزشی واجد صلاحیت بیفزایند تا میزان مسافرتهای متقاضیان پروانهی اشتغال به تهران بابت حضور در کارگاههای آموزشی به حداقل برسد؛ امری که هم فرسایندهی وقت و انرژی است و هم منبعی برای نگرانی از سلامتی همکاران.
11- راهکارهای اساسی در پرداختن به چالشها چیست؟ تامل مجدد شورای مرکزی سازمان در خصوص تعیین انتظارات از روانشناسان عمومی در نوع مداخلات ارایه شده، به کاربستن این ملاحظات در جلسات کمیسیون روانشناسی و نیز اطلاعرسانی این انتظارات به روانشناسان و مراجعان آنها، از جمله راههایی است که میتواند بسیار سودمند باشد. در عین حال به نظر میرسد وقت آن رسیده است که سازمان نظام روانشناسی در صورت تصویب شورای مرکزی، نسبت به درجهبندیِ سطح آموزش روانشناسی دانشگاهها اقدام نماید و از پذیرفتن متقاضیان از دانشگاههایی که استانداردهای حداقلی آموزش را رعایت نمیکنند خودداری نماید. چنین اقدامی موجب خواهد شد که هم دانشگاهها در برنامهریزیهای خود جدیت بیشتری داشته باشند و هم افراد در انتخاب دانشگاهها دقت نظر بیشتری مبذول نمایند. اگر سازمان نظام روانشناسی و مشاوره و نیز انجمنهای علمی مرتبط، مسالهی آموزش روانشناسی در دانشگاهها را به صورت جدی در دستور کار خود قرار دهند و دستگاههای مسئول توصیهها را پذیرا باشند، شاید نیاز به اقداماتی نظیر برگزاری کارگاههای آموزشی به حداقل برسد؛ امری که به ویژه جنبهی هزینهای آن برای شرکت کنندگان مساله ساز است.
در خاتمه مجددا یادآوری میشود آنچه که ذکر شد صرفا نظرات شخصی نگارندهی مقاله است و به هیج وجه به مثابه نظر کمیسیون روانشناسی و یا سازمان نظام روانشناسی و مشاوره نیست.
حمید پورشریفی
16/8/1390
مجموعه روان شناسی شامل 5 گرایش
1- روان شناسی عمومی
2-روان شناسی بالینی
3-سنجش و اندازهگیری (روانسنجی)
4-روانشناسی صنعتی و سازمانی
5-روانشناسی بالینی کودک و نوجوان
روانشناسی عمومی
فارغ التحصیلان در این رشته میتوانند فعالیتهای مقدماتی را در زمینههای تشخیص و درمان اختلالات روانی در مؤسسات عمومی و روانی و کلینیکهای روان پزشکی و سایر مراکز شبیه به آن عهده دار شوند و یا تدریس روانشناسی عمومی را در مراکز آموزشی بعهده گیرند و یا بعنوان روانشناس مدرسه در مدارس همکاری داشته باشند .
روانشناسی صنعتی و سازمانی
روانشناسی صنعتی و سازمانی، یافتههای روانشناسی و مطالعه علمی رفتار انسان را در صنعت و محیط کار به کار میبرد. یعنی درباره این که محیط کار باید چگونه باشد تا بهترین بازدهی را داشته باشد و یا چه متغیرهایی در ارتباط بین کارگر و کارفرما مؤثر است و چه عواملی باعث عدم تفاهم بین کارفرما و کارگر میشود، مطالعه میکند. از آنجایی که نیروی انسانی ماهر و سازمانهای کارآمد از ارزندهترین ثروتهای هر کشور به شمار میروند و در رشد و توسعه آن نقشی اساسی دارند و چون تشخیص و رفع مسائل و مشکلات انسانی و سازمانی تأثیری شگرف در پیشرفت و توسعه دارد، این گرایش اهمیت قابل توجهی دارد .
روانشناسی بالینی
روانشناسان میتوانند در مورد تشخیص، درمان و بازآموزی افراد نیز عهدهدار مسئولیت گردند؛ اگر چه در اغلب این موارد، روانشناسان بعنوان عضوی از یک تیم شامل : روانپزشک، پرستار و مددکار اجتماعی کار خواهندکرد ولی آموزش تخصصی آنها باید به گونهای باشد که بتوانند بخش زیادی از مسئولیتها را به تنهایی برعهده گیرند. اهم این قبیل مسئوولیتها عبارتاند از: تشخیص ناهنجاریهای رفتاری، درمان فردی و گروهی، مشاوره و راهنمایی و بازآموزی .
روانسنجی
روان سنجی، گرایش سوم مجموعه روان شناسی است که کمترین تعداد داوطلب و در عین حال کمترین تعداد پذیرش را دارا است. روان سنجی عمدتاً با آمار، شیوههای سنجش در آموزش و پرورش و یادگیری، ارزیابیهای روانشناختی از طریق آزمونهای روانی و شیوههای گزینش و سرند کردن در ارتباط است.کارشناس ارشد روانسنجی میتواند به کار اجرای آزمونهای روانی - تشخیصی، سنجش هوش، ویژگیهای شخصیتی، آسیبهای مغزی، عقب ماندگیهای ذهنی، ارزیابی در آموزش و پرورش، سازمان سنجش و دادهپردازی مشغول گردد. یا به همراه یک تیم درمان در کلینیکهای روان شناختی مشغول به کار گردد.هدف از تحصیل در این رشته، تربیت افرادی است که با جنبههای نظری و کاربردی در زمینههای مربوط به اندازهگیری و ارزیابی خصوصیات مختلف افراد انسانی و مهارتهای او، آشنایی کافی داشته و توانایی بکارگیری آن را در موقعیتهای شغلی در آموزش و پرورش داشته باشد. فارغالتحصیلان این رشته با استفاده از تئوری کلاسیک اندازهگیری به سنجش ویژگیهای پنهان افراد میپردازند و از سویی دیگر با طراحی انواع آزمونها (تحصیلی، هوش و استعداد، استخدامی و ...) در سطوح وسیعی به سنجش آموزشی و تربیتی افراد مشغولاند. اجرای آزمونهای روانی در امر تشخیص، همواره یاری رسان متخصصان بوده است.
با دارا بودن مدرک کارشناسی ارشد در گرایش های بالینی، عمومی و بالینی کودک و نوجوان، فرد می تواند:
- پس از احراز شرایط لازم (ازجمله 800 ساعت کارآموزی در مراکز دارای مجوز رسمی، تاییدیه از اساتید رشته و ...) و دریافت مجوز از سازمان نظام روانشناسی اقدام به تاسیس کلینیک مشاوره بنماید.
- به عنوان کارشناس این رشته در مراکز دولتی نظیر بهزیستی- شهرداری- نیروی انتظامی- سازمان زندان ها- کانون اصلاح و تربیت و ... در قسمت مربوطه جذب به کار شود.
- در واحدهای کوچک دانشگاه آزاد و یا دوره های فراگیر و یا موسسات آموزش عالی آزاد به عنوان مدرس فعالیت کند.
- در آموزش و پرورش به عنوان معلم و یا دبیر در دروس مربوطه و یا به عنوان مشاور مدرسه جذب به کار شود.
- با اخذ مجوز از سازمان بهزیستی اقدام به تاسیس مهد کودک نماید.
- با اخذ مجوز از سازمان بهزیستی اقدام به تاسیس سرای سالمندان نماید.
- در کلینیک های درمان اعتیاد به عنوان روانشناس مشغول به کار شوند (اشتغال در این مراکز مستلزم تحصیل در گرایش روانشناسی بالینی است و دارا بودن مدرک کارشناسی این گرایش کافی است).
- در کلینیک های مشاوره ای به کارهای درمانی بپردازد
- با روانپزشکان در کلینیک های خصوصی ایشان همکاری کند (البته روانپزشکان مایل به همکاری با کارشناسان ارشد در گرایش های بالینی و خانواده درمانی هستند).
- در کلینیک های مشاوره و روان درمانی کودک به کارهای درمانی مثل بازی درمانی و ... بپردازد (در این مراکز تاکید بیشتر روی کارشناسان ارشد با گرایش بالینی کودک و نوجوان و بالینی است).
منبع :پورتال ماهان نویسنده حاجی رسولیها
زوخیسم یا شهوت خودآزاری
انحراف مازوخیسم یا شهوت خودآزاری، نقطهی مقابل انحراف ج*ن*س*ی سادیسم یا دیگرآزاری است. یک فرد سادیستیک ازآزار واذیت کردن دیگـــران لذت ج*ن*س*ی میبرد، اما یک انسان مبتلا به «مازوخیسم» از عذاب و شکنجهأی که خودش متحمل میشود لذت ج*ن*س*ی کسب میکند. افرادی که به این نوع انحراف مبتلا هستند بشدت تمایل دارند که چه به وسیلهی خود و چه از طرف دیگران، آزار ببینند یا حتی شکنجه شوند. کامیابی روانی این بیماران، جز با زجر و آزار دیدن حاصل نمیشود.
تمامی روانشناسان در دورههای مختلف، خوی تجاوز و تعدی یا به بیان دیگر غریزهی تخریب و مرگ را یکی از غرایز طبیعی افراد بشر و منشأ انحراف سادیسم دانستهاند. انحراف مازوخیسم یا خودآزاری نیز ریشه در همین غریزه دارد. با این تفاوت که واکنشهای بیمار مبتلا به مازوخیسم با بیمار سادیست فرق میکند.
هنگامی که تمایلات قهرآمیز غریزهی مرگ در عوامل روانی انسان حادث شد، از دو حال خارج نیست، یا انسان به پیروی از این غریزه به تخریب و شکستن اشیا و آزار دیگران می پردازد و به این ترتیب غریزهی خود را ارضا میکند یا اینکه محدودیتهای طبیعی و اجتماعی به او اجازهی این کار را نمیدهند؛ برای مثال طفل به دلخواه خود نمیتواند آنچه را که در دسترسش قرار میگیرد بشکند و یا مثلاً سر گربه را از تنش جدا سازد. در این صورت غریزهی تخریب و مرگ به جای اینکه متوجه دنیای بیرون انسان شود، به درونش راه مییابد و خود انسان را هدف قرار میدهد و به این ترتیب، تمایلات قهرآمیزانسان به جای دیگران روی خود او پیاده میشود. به بیان دیگر انحراف مازوخیسم و سادیسم هر دو از یک منبع سرچشمه میگیرند ولی در مازوخیسم غریزهی تخریب و مرگ به جای اینکه روی دیگران عمل کند، بر خود بیمار مبتلا اثر میگذارد.
گروههای زیادی از مردم مبتلا به مازوخیسم هستند؛ مثلاً مرتاضان و یا افرادی که در پارهأی موارد به استقبال مرگ میروند و یا اشخاصی که در مواقع خطر و پیشآمدهای ناگوار و مصیبتبار، به جای اینکه برای رفع مشکلات خود تدابیر منطقیای بیندیشند، خود را هلاک می کنند. بعضی از مبتلایان به مازوخیسم نیز، دراین موارد، در واقع قصد انتقامجویی و یا کشتن دیگران را دارند. این _ نوع سادیسمی ارضای غریزه _ اما به جای این کار، خود را از بین میبرند.
انواع مازوخیسم:
انحراف مازوخیسم را از نظر شدت و ضعف به سه دسته تقسیم کردهاند:
مازوخیسم روانی، مازوخیسم احساساتی و مازوخیسم جسمی یا فیزیولوژیکی.
توجه به این نکته ضروری است که به طور معمول، حالات مذکور تا حدودی در زندگی ج*ن*س*ی افراد بشر وجود دارند، و تا هنگامی که جنبهی عادی داشته، ازحد و مرز معمولی تجاوز نکنند، امری کاملاً طبیعی به شمار میروند اما اگر به صورتهای شدید و خاص یا به عبارت دیگر انحرافی جلوه کنند و یا بتدریج به صورت عادت درآیند، وجود انحراف را محقق میسازند.
مازوخیسم روانی مازوخیسم روانی حالتی است که در زندگی ج*ن*س*ی عادی مردم دیده میشود. بعضی افراد در زندگی ج*ن*س*ی، خود را ازهر لحاظ در اختیار فرد محبوب خویش قرار میدهند و هر نوع خفتی را که از طرف وی به آنها تحمیل شود، میپذیرند. چنین رابطهی ج*ن*س*یای بین زن و مرد را میتوان طبیعی و عادی دانست، اما اگر روابط از این مرز تجاوز کند و جنبهی ارباب وغلامی پیدا کند و یکی از طرفین تا حدی که بردهای از اربابش اطاعت و فرمانبرداری میکند، بندهوار خواستهای طرف مقابلش را اجابت کند، میتوان گفت که به انحراف مازوخیسم روانی دچار شده است.
مبتلایان به این نوع مازوخیسم، جز دشنام و خفت و خواری چیزی نمیطلبند و زخم زبان، اهانت و ناسزا آنها را به اوج لذت ج*ن*س*ی میرساند. مازوخیستهای روانی، تا زمانی که از کسی دشنام نشنیدهاند یا شخصی آنها را تحقیر نکرده است، ناراحت و ناآرامند. البته باید توجه داشت که این نوع مبتلایان هنگام آمیزش ج*ن*س*ی، میلی به تحمل آزار ندارند بلکه از شنیدن کلمات رکیک و اهــانت آور، لذت می برند. بسیاری از زنان جوان و تحصیلکرده و برومندی که با مردانی به مراتب پستتر از خود ازدواج میکنند و یا به مردان درشت و قویهیکل گرایش دارند، مبتلا به مازوخیسم روانی هستند. این زنان در برابر قویهیکل بودن مرد که صفتی به اصطلاح بارز به شمار میرود، کلیهی معایب و نقایص اخلاقی و ذاتی او را بسادگی نادیده میگیرند.
به طورکلی می توان گفت که منحرف مازوخیست، یک انسان خفتطلب واهانتجو است و به هر ترتیبی که بتواند خود را به دیگری تسلیم میکند و بدون قید و شرط در اختیار او قرار میگیرد تا تمایلات روانی و انحرافی خود را اقناع کند.
هرشفلد مثال جالبی در این مورد دارد. او گزارش میدهد که زن جوانی در زمان جنگ، یک زندانی فرانسوی را برای مدت هشت ماه در اتاقش مخفی کرده و خود را بدون قید و شرط ، برای انجام هر نوع عمل ج*ن*س*ی دراختیار وی گذاشته بوده است. تحقیقات بعدی نشان میدهد که این زن دارای عنن کامل بوده و تنها دلیل تسلیم بدون قید وشرط او به زندانی فرانسوی، انحراف مازوخیسم وی و شعف و نشأت ج*ن*س*یای بوده که از این راه به آن دست مییافته است.
مازوخیسم احساساتی
بعضی از افراد مبتلا به مازوخیسم که معمولأ کمرو، جاهل و بیسواد هم هستند، از آشکار شدن انحراف خویش خودداری میکنند و به درون خود پناه میبرند. این افراد می کوشند با تجسم صحنههای مختلف مازوخیسم از راه فکر و خیال، تمایلات غیرعادی خود را ارضا کنند. این دسته از منحرفان مازوخیسم را مازوخیسمهای احساساتی و انحراف آنها را مازوخیسم احساساتی گویند.
مازوخیسم فیزیولوژیکی
مازوخیسم فیزیولوژیکی که حادترین و واقعیترین وجه مازوخیسم است حالتی است که انسان را وامیدارد تا از احساس درد و رنج، لذت ببرد و بدن خود را با اشتیاق درمعرض زجر و درد و عذاب قرار دهد. برای شخصی که به انحراف مازوخیسم فیزیولوژیکی مبتلاست، درد مفهوم خود را از دست داده و حتی لذت و شعف میشود. مبتلایان به این نوع مازوخیسم که تعدادشان از مبتلایان به دو نوع دیگر بیشتر است، از آزارهای بدنی مانند شکنجه، پاره شدن پوست و گوشت و یا سوختن بدنشان لذت می برند و چنانچه اقدامی برای درمان آنها صورت نگیرد، سرانجام خود را هلاک خواهند ساخت.
ارضای تمایلات مازوخیستی به وسیله حواس لامسه
شخص مبتلا به مازوخیست فیزیولوژیکی، ابتدا به وسیلهی حس بویایی و چشایی خود، لبهای شریک ج*ن*س*یاش را به طور عادی میبوید و با زبان آنها را لمس میکند، ولی بتدریج وارد مرز اعمال انحرافی میشود و به بوییدن مواضع ج*ن*س*ی و مزه کردن آنها و حتی خوردن فضولات بدن شریک ج*ن*س*ی خود میپردازد.
ارضای تمایلات مازوخیستی به وسیله حواس بینایی و شنوایی
شخص مازوخیست میل شدیدی به مشاهدهی اعضای لخت بدن شریک ج*ن*س*یاش دارد و از شنیدن حرفهای اهانتآمیز و فحشهای رکیک در هنگام آمیزش ج*ن*س*ی لذت میبرد. در واقع همانقدر که مبتلا به انحراف سادیسم از ادای کلمات توهینآمیز لذت میبرد، مبتلا به مازوخیسم از شنیدن این کلمات به شعف روانی میرسد.